*درباره ی رابرت دنیرو(Robert De Niro)

رابرت دنیرو(Robert De Niro) - وبلاگ بستکده    رابرت دنیرو(Robert De Niro) - وبلاگ بستکده

 

رابرت دنیرو از جمله بازیگرانی است که شیفتگان زیادی در جهان بازیگری را در صف تمدیح خود قرار داده است و کسانی که با وی و  اسلوب بازیگری اش آشنا هستند محال ممکن است که قلمی از فیلمهای او را از دست بدهند.

وی درنیویورک در هفدهم آگوست 1943 میلادی در یک خانواده هنرمند بدنیا آمد. پدرش یک اکسپرسیونسیت واقعی اهل روستای گرینویچ بود در حالیکه مادرش آدمیرال یک نقاش بود.در کودکی دنیرو بخاطر صورت رنگ پریده و سفید پوستش به «Bobby Milk» معروف شده بود.او در بچگی خجالتی تر از آن بود که با کودکان محله ایتالیایی خود همبازی شود و خواندن رمان را ترجیح می داد.
اولین نقشش روی صحنه در سن10 سالگی در نقش یک شیر ترسو در«جادوگر شهر از» بود. دنیرو بیشتر نوجوانی خود را با بچه ها و گروه های خیابانی محله شان گذراند و این تجربه در آینده در ایفای نقشهای طبیعی و فعال در این زمینه به او بسیار کمک کرد. دنیرو زیر دست افراد مشهوری چون استلا آدلر ولی استراسبرگ تعلیم دید او همچنین با کارگردانهای مشهور ارتباط برقرار کرد.

 

رابرت دنیرو ی 62 ساله، پس از بازی در بیش از هفتاد فیلم و با پیشینه چهل سال در عرصه بازیگری، شمایل بی همتای یک بازیگر مولف و صاحب سبک است.

مارلون براندو که روزگاری نماد کاملی از غایت بازیگری بود و همه حتی جیمز دین او را الگوی خود قرار می دادند سالها بود که کم کار و چاق شده و بیشتر فیلمهایش را بدون وسواس انتخاب می کرد. این اواخر براندو به جای تلاش برای ارائه نمونه ای از بازیهای درخشانش فقط به خاطر شهرت و اعتبارش پول می گرفت و به همین نقشش را به ساده ترین نحو ممکن بازی می کرد. از این رو دنیرو- که از همان سالهای نخست بازیگری جانشین شایسته براندو به شمار می آمد- جایگاه کنونی اش را نیز از براندو به ارث برده و به باور و انتخاب بسیاری از منتقدان و تماشاگران همواره درصدر فهرست بازیگران توانمند معاصر سینمای جهان قرار می گیرد.

براستی چه چیزی رابرت دنیرو را چنین بی مانند ساخته است؟

تعداد اسکارهایش؟

نه. زیرا او تنها دوبار مجسمه طلایی اسکار را در دستانش گرفته وچندین بار هم نامزد دریافت این جایزه بوده است که برخی بازیگران از این لحاظ بالاتر از وی قراردارند.

هواخواهان بسیارش؟

باز هم پاسخ منفی است، چرا که دنیرو برخلاف موفقیت های بسیارش در زمینه بازیگری هیچگاه بازیگر موفق نبوده و تهیه کنندگان چندان برایش سر و دست نشکسته اند که دستمزد بالایی برای حضور در فیلمهایشان به او بدهند. تنها چند سال است که دنیرو مسیر بازیگری اش را تغییر داده و با روی آوردن به فیلمهای اکشن و کمدی گیشه را هم فتح می کند. او در سال 1999 برای بازی در فیلم «این را تحلیل کن» هشت میلیون دلار دستمزد گرفت.
کارهای عجیب و غریبش برای ایفای نقش همچون 30 کیلو اضافه وزن برای بازی در فیلم «گاو خشمگین»؟

باز هم باید گفت خیر.دنیرو چند سالی از این نظر رکورددار بود چون وینسنت دانافریا با اضافه کردن 35 کیلو برای بازی در فیلم «غلاف تمام فلزی» سبب شد کار دنیرو چندان هم غریب به نظر نیاید.

در حقیقت رابرت دنیرو سه ویژگی دارد که او را میان بزرگان بازیگری کم نظیر می کند:

نخست اینکه سبک بازی و فرو رفتن او در نقش ها به گونه ای است که کمترین اثری از شخصیت خودش باقی نمی گذارد، بدین معنا که او چنان شخصیت های جدید و متفاوتی خلق می کند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هیچ شباهتی با رابرت دنیرو ی واقعی ندارند.از این رو شخصیت های مختلف وی در فیلمها تفاوت چشمگیری باهم داشته و اثری از تکرار در آنها دیده نمی شوند. برخلاف وی آل پاچینو،جک نیکلسون، جین هاکمن و برخی دیگر علیرغم بازی های بیادماندنی شان، به گونه ای در نقش فرو می روند که شخصیت شناخته شده شان تا حدی قابل تشخیص است.تماشاگری که چندان پیگیر فیلمهای دنیرو نیست ممکن است به هیچ وجه متوجه نشود که نقش «لویی گارا» در فیلم «جکی براون» و «ویتوکورلئونه» در فیلم «پدر خوانده ی2» را یک نفر بازی کرده است. «تراویس بیکل» عصبی و نچسب «گاو خشمگین» کجا و «نیل مکسالی» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟دنیرو در چنان عمقی از نقش فرو می رود که دیگر خود او را نمی بینیم و این یکی از ویژگی های بی نظیر بازیگری است.

دومین ویژگی دیگر بازیگری وی، سبک مینی مالیستی اوست، در حالی که بسیاری از بازیگران با نمایش اغراق آمیز و همه جانبه ویژگی های یک شخصیت، به معرفی فرو می پردازند، دنیرو تا آنجا که می تواند شخصیت را کمتر نمایش می دهد زیرا بر این باور است که:«ما در زندگی واقعی تلاش نمی کنیم احساسات مان را نشان دهیم بلکه بیشتر در پی پنهان کردن آن هستیم».از اینروست که در عرصه بازیگری نیز در نمایش احساس و اندیشه شخصیت ها از طریق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج می دهد. بهترین نمونه برای این سبک از بازی دنیرو را می توان در فیلم «مخمصه» دید. اگر چه این سبک بازیگری وی در فیلمهای «پدر خوانده ی2»، «رفقای خوب»، «رانین» و «امتیاز» آشکارتر است اما به سبک قابلیت مقایسه با سبک بازی متفاوت آل پاچینو در فیلم «مخمصه» بیشتر به چشم می آید. در فیلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازیگری در مقابل هم قرار می گیرند:رابرت دنیرو و آل پاچینو.دو بازیگر هم نسل و تحسین شده که پس ازمنتفی شدن حضور دنیرو در «پدر خواننده ی2» سرانجام در فیلم مخمصه توانستند در کنار یکدیگر قرار گیرند. او در «مخمصه» در نقش یک خلافکار باهوش، بازی زیر پوستی درخشانی دارد و بدون هیچگونه نمایشی از بروز احساسات تنها زرنگی، هوش، تنهایی و مسئولیت پذیری «نیل» را نشان می دهد. درمقابل پاچینو همچون همیشه بازی خویش را از طریق تحرک دائمی، واکنش های عصبی، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمی چشمانش نشان می دهد.به این ترتیب در«مخمصه» فرصت مقایسه سبک مینی مالیستی دنیرو در برابر سبک متضاد پاچینو فراهم می شود و در نتیجه ارزش کار او بیش از پیش به چشم می آید. حتی پاچینو که یکی از نوابغ بی چون و چرای بازیگری است و اتفاقاًً یکی از بهترین بازی هایش را هم در همین فیلم- مخمصه- ارائه داده مقهور بازی دنیرو می شود.دنیرویی که در نهایت خست احساساتش را نمایش می دهد و فیلم را از آن خود می کند. صحنه رستوران و قتل پایان فیلم «مخمصه» را به یاد آورید، صحنه ای که فرصت مناسبی برای تماشای مواجهه آنان است و اینکه چطور بازی دنیرو بر پاچینو پیشی می گیرد.

سومین دلیل موفقیت دنیرو پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وی برای ایفای بسیاری از نقش هایش چنان تلاش می کند که در توان کمتر بازیگر می توان آن را سراغ گرفت او برای بازی در«گاو خشمگین» جدای از افزایش وزن، چندین ماه هم تمرینات سخت ورزشی انجام داد تا بتواند بخوبی نقش یک بوکسور را ایفا کند.وی برای بازی در فیلم «شکارچی گوزن» ساخته مایکل جیمینو مدتها با کارگردان اوهایو زندگی کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانه هایشان رفت تا ویژگی های رفتاری و گفتارشان را بیاموزد.
حتی به خاطر نقش کوتاهی که در فیلم «دار و دسته ای که نمی توانست شلیک کند.» با هزینه خود به ایتالیا رفت تا راجع به گروهی خاص تحقیق کند. پیش از آغاز فیلمبرداری «کازینو» کت وشلوار و جلیقه می پوشید، در استودیو با تفاخر راه می رفت و با خود می گفت: «من مالک اینجا هستم» حکایت وسواس های بیش از حد او هنگام ساخت فیلم، نیز زبانزد کارگردانان است. «دنیرو» به سبب سابقه تئاتری اش بشدت به تمرین و روخوانی فیلمنامه معتقد است و هنگام فیلمبرداری هم به هر نتیجه ای رضایت نمی دهد. نماهای او (به در خواست خودش) به برداشت های بسیار می انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترین بازی ممکن را ارائه داده است. این تلاش و سختگیری در کنار استعداد فراوان وی، دنیرو را درفهرست بزرگترین بازیگران تاریخ سینما جای داده است. بسیاری از نقش های او فراتر از خود فیلمها جاودان و در یادها ماندگار شده اند. بسیاری از جمله هایی که در فیلمها می گوید در ذهن تماشاگران یادآور لذت تماشای قدرت بازیگری او شده است. مثل تکرار چند باره ی : «با من صحبت می کنی؟ در فیلم «راننده تاکسی» و جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه» دنیرو چند سالی است که در انتخاب نقش هایش تنوع بخشیده است.

او در سال 1999 نقش «پل ویتی» را در کمدی «این را تحلیل کن» بازی کرد که به نوعی هجو شخصیت های مافیایی بود که پیش تر آنها را بازی کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ایفای شخصیت کارتونی رهبر بیباک در فیلم «راکی وبولوینکل» رسید. به نظر می رسد که درسالهای اخیر نقش های کمدی به تدریج نسبت بیشتری از شخصیت هایی که او ایفا می کند را به خود اختصاص داده است، هرچند که بازی خوب او در نقش های کمدی سبب بروز جنبه دیگری از استعداد فراوان او می باشد، اما در مقابل حضور و بازی در آثاری چون «زمان نمایش» به اعتبار دنیروی بزرگ لطمه می زند.

بازی دنیرو دیده نمی شود که فهمیده می شود. 
دنیرو تاکنون همواره یک احساس وصف ناپذیر را در جریان تماشای فیلمهایش به تماشاگر تزریق می کند، تا بدان حد که مخاطب هنگام تماشای فیلم تمامی لحظه ها با وی احساس هم ذات پنداری می نماید. این در حالی است که خودش می گوید:«من دوست ندارم فیلمهای خودم را نگاه کنم و هنگام تماشای آنها به خواب می روم»

 

*فیلم شناسی Robert De Niro

 

سه اتاق در منهتن (ژان ملویل- 1965)

تبریکات (برایان دی پالما- 1968)

آواز سام (جان سی.برودریک- 1969)

جشن عروسی (برایان دی پالما، جان شید- 1969)

سلام مادر(برایان دی پالما- 1970)

مادر تمام عیار (راجر کورمن- 1970)

جنیفر در ذهن من (نوئل بلک- 1971)

زاده برای پیروزی (ایوان بیسر- 1971)

دار و دسته ای که نمی توانست شلیک کند (جیمز گلدستون- 1971)

طبل را آهسته بزن (جان. دی. هانکوک- 1973)

خیابان های پایین شهر (مارتین اسکورسیزی- 1973)

پدرخوانده 2 (فرانسیس فورد کاپولا- 1974)

راننده تاکسی (مارتین اسکورسیزی- 1976)

1900 (برناردو برتولوچی- 1976)

آخرین تایکن (الیا کازان- 1976)

نیویورک، نیویورک (ماریتن اسکورسیزی- 1977)

شکارچی گوزن (مایکل جیمینو- 1978)

گاو خشمگین (مارتین اسکورسیزی- 1980)

اعترافات واقعی (اولوگراسبارد- 1981)

سلطان کمدی (مارتین اسکورسیزی- 1983)

روزی روزگار در آمریکا (سرجیولئونه- 1984)

سقوط درگرداب عشق (اولوگراسبارد- 1984)

برزیل (تری گیلیام- 1985)

ماموریت (رولند جافی- 1986)

قلب فرشته (آلن پارکر- 1987)

تسخیر ناپذیران (برایان دی پالما- 1987)

گریز نیمه شب (مارتین برست- 1988)

چاقوی ضامن دار (دیوید. هیو. جونز- 1989)

ما فرشته نیستیم (نیل جردن- 1989)

استنلی و آیرایس (مارتین ریت- 1990)

رفقای خوب (مارتین اسکورسیزی- 1990)

بیداری ها (پنی مارشال- 1990)

در مظان جرم (ایروین وینکر- 1991)

بک درافت (ران هاروارد- 1991)

تنگه وحشت (مارتین اسکورسیزی- 1991)

معشوقه (بری پویمس- 1992)

شب و شهر (ایروین وینکو- 1992)

سگ هار و گلوری (جان. مک. ناگتون- 1993)

زندگی این پسران (مایکل کیتون جونز- 1993)

داستان برانکسی (رابرت دنیرو- 1993)

فرانکشتاین (کنت برانا- 1994)

کازینو (مارتین اسکورسیزی- 1995)

مخمصه (مایکل مان- 1996)

هواخواه (تونی اسکات- 1996)

خوابگردها (بری لوینسون- 1996)

اتاق ماروین (جری زیک- 1996)

قلمرو پلیس (جیمز مگنولد- 1997)

جکی براون (کوئنتین تارانتینو- 1997)

سگ را بجنبان (بری لوینسون- 1997)

آرزوهای بزرگ (آلفونسو کورئون- 1998)

رانین (جان فرانکن هایمر- 1998)

این را تحلیل کن (هارولد رامس- 1999)

کامل (جول شوماخر- 1999)

ماجراهای راکی و بولونیکل (دس مک آنو- 2000)

مردان افتخار (جورج تیلمن جرارد- 2000)

شهر کنار دریا (مایکل کیتون جونز- 2002)

موهبت الهی (نیک هالم- 2004)

افسانه کوسه (بیپ برگران، ویکی جانسون- 2004)

ملاقات با ف اک رزها (Fokers) (جی،روچ-2004)

پل سن لوئیس ری (مگ گوسکان- 2004)

پنهان کن و بجوی (جان پولسون- 2005)

چوپان خوب (رابرت دنیرو- 2006)

یکشنبه شب دوست داشتنی (جاناتان گلازر- 2006)

استار داست (متیو ووگن- ۲۰۰۷)

چه اتفاقی افتاد (باری لوینسون- ۲۰۰۸)

 

منابع:آرشیو مقالات سینمایی روزنامه ی شرق،مجله ی سینما،سایت کلوپ.

گردآوری و ویرایش:وبلاگ بستکده