شب را در روز اندر مي آوري و روز را در شب. زنده را از مرده بيرون مي کني ومرده را از زنده. و هر که را بخواهي، بي مار، روزي مي دهي.

او آن خدايي است که جز او خدايي نيست. خدايي يگانه، يکتا، يکه ، بي نيازي که نه همسري گزيده و نه فرزندي؛ نه انبازي در فرمانرئايي، او را بوده است، و نه از سر خواري، ياوري داشته است. او را بزرگ شمار، بس بزرگ.

او آن خدايي است که همنامي براي او نمي شناسيم. او اميد و آرزو و پناهگاه ما است. به سوي او شِکوه مي شود و گشايش و اميد، از او فرا مي رسد.

خداوندا !

از تو مي خواهم 

به شايستگي اين نام هاي باشکوه و برکشيده به نزد تو

نام هاي برتر و والايي

که براي خويشتن خود برگزيده اي

 وبراي يادخود، ويژه شان کرده اي

و همه‌ي چيز ها، جز خود باز داشته ايو از همه ي چيزها، جز خود، جدا کرده اي

و آنها را راهنما، به سوي خود، نهاده اي

و دستاويزي، نزد  خود گذاشته اي

آنها، بزرگترين نام ها هستند

و شکوهمند ترين سو گندها و فخر آميز ترين سو گند ها

و گران ترين انگيزه بخش ها

 واستوار ترين تکيه گاه ها

وآن که تورا بدانا بخوان، نوميد باز نمي گردد

وآن کس که بر تو اميد بسته

و به سوي تو دستاويز جسته

 دلش نمي شکند

نه کسي که بر تو اعتمامد کرده، خوار مي شود

و نه بر کسي به پناه تو آمده، ستم مي رود

نه خواهخشگرت تنگدست مي ماند

و نه اميد آرزومندت بريده مي شود

نه پيمان او شکسته مي شود

 ونه پاسداشت او پايمال مي گردد.

پس، اي کسي که ياري نمي شوي

و ستم نمي بيني

و شکست نمي خوري

و به ستيزه در نمي آيي

و در برابرت ايستادگي نمي شود؛ گناهانم را، همه بيامرز،

کارهاين را، همه به سامان آور

و در برابر سختي ها، در اين جهان و آن جهان

مرا بسنده باش

در اين جهان و آن جهان، ايمني ام بخش

در اين جهان و آن جهان ، نگاهم بدار

در ايناين جهان و آن جهان، در پرده ام بپوشان

و به کنار خود، نزديکم کن

که تو آن خدايي  هستي که جز نو خدايي نيست.

به نام باشکوه و بزرگت، دست به دامان شده ام

به آن آويخته ام

و برآن تکيه کرده ام

که آن، رشته‌ي استواري است که گسستي برايش نباشد؛

پس پيمانم را مشکن

درخواستم را باز مگردان

خواهشم را در پرده مدار

 و آرزويم را کم ارج مشمار

به خاکساري و زاري و نياز و تنگدستي م، مهر آور

که مرا جز تو اميدي نيست

و نه آرزويي و نه نگهباني

جز تو، اي خدا، اي خدا، اي خدا، اي خدا، اي خدا، اي خدا، اي خدا، اي خدا، اي خدا

هيچ خدايي جز تو نيست، تو پروردگار پروردگاراني

صاحب بندگاني

اختيار دار گذشت و کيفري

به ربوبيتي که آن را ويژه يخود کرده اي

از تو مي خواهم

که به نيروي خود، از آتش رهايي ام بخشي

 و به مهرباني خود، به بهشت اندرم آوري

و از رستگاران نزد خود گرداني.

ا خدايا!

 باپوشش خود مرا بپوشان واز گرانمايگي ات ، جامه در برم کن

به نگاهباني خود، در پناهم ده

با فراگيري خود، فرودم آور

و به نيروي خود، نيرومندم ساز

 و با بخشش و بزرگواري خود

 هيچ دشمني را بر من چيره مگردان

 که بي گمان، تو بر همه کار توانايي.